تجمع هواداران رضا پهلوی در مونیخ، تحت عنوان “همکاری ملی برای نجات ایران” تهوعآور و از هر نظر نازل بود. این نمایش یکبار دیگر کنه و جوهر این جریان را لخت و عریان در روز روشن به نمایش گذاشت و بیربطی این جریان به فضای سیاسی کنونی در جامعه را نشان داد. بهطورقطع این نوع نمایشات بیش از نمایش “وکالت میدهم” و جورج تاون و امثالهم، باعث مضحکه و رسوایی رضا پهلوی و سلطنتطلبان و جریانات راست مدافع آنها خواهد بود. این نمایشی بود مملو از زبان و سنت و فرهنگ کپکزده درباری، فردپرستی، عبودیت، سجده، ستایش چوبه دار و راندهشدگان ساواکی. هرچه در این سالها رضا پهلوی و همگامانش برای دادن تصویری “حقوق بشری” رشته بودند در این نمایش دود شد و به هوا رفت و معلوم شد اینها هیچ تغییر و پیشرفتی نکردهاند و حتی از گذشته و “گورستان آریامهری”شان نیز عقبتر رفتهاند. چرا که کسی که در اپوزیسیون میخواهد چوبه دار برپا کند و خود را پدر ملت میخواند و گردهماییهایش به سجده و ستایش و ابراز بندگی تبدیل میشود، معلوم است که چه در آستین دارد و اگر احیاناً روزی روزگاری به قدرت برسد به چه موجودی تبدیل خواهد شد. به جایی نرسیده، میخواهند چوبه دار برپا کنند، رهبرشان را پدر ملت خطاب کنند، سیاستمدارانشان همچون اسماعیل نوریعلاء رهبر حزب سکولار دموکرات ایرانیان قرار است نه بهعنوان شخصیتهای سیاسی مستقل، بلکه نوکرانی “در رکاب اعلیحضرت” (عین جمله خود ایشان) پابوس پدر عالیمقامشان باشند و وزیر و وکیلشان در برابر شاه و شاهزاده به سجده بیفتند و مداحی و چاپلوسی و یاوهگویی کنند. اینها حتی در حرف نیز فرسنگها از اصول مشروطه بیش از یک قرن پیش این کشور نیز عقبترند. سرتاپای این نمایش ازایندست بود. تجمع مونیخ یک تجمع سیاسی نبود. تجمع نیروهایی بود که خود را در اوضاع سیاسی ایران و انقلاب زن زندگی آزادی…
Continue Reading مونیخ: نمایش لختوعور جنبش سلطنتی